![]() |
![]() |
|
| اول صبح ازل تا آخر محشر دمی... |
|
مادر- در دایره احساسات انسانی , هیچ محبتی بالاتراز محبت مادر نسبت به فرزند خود وجود ندارد . برای او فرقی نمی کند که ما دارای چه شرایط و موقعیتی هستیم و همیشه آغوش محبت او برای پناه و نگهداری ما باز است ... ما فرزندان کمتر به زیبایی و اهمیت احساسات و محبت مادر خود پی برده و آنرا یک قسم احساس معمولی فرض کرده و به اندازه ای به ان معتاد می شویم که رقت و لطف آن مورد توجه ما واقع نمی گردد . مادر – به هنگام مسرت با ما شریک بوده و در غمها و آشفتگیهای ما نیز با ما سهیم می گردد . هر موقع ما را کسالتی عارض می شود , در بهبودی ما نهایت تلاش خود را نموده و دائما جهت اعاده صحت ما مترصد و امیدوار است ... مادر – حیات و زندگانی او در موفقیت , مسرت و کامیابی ماست , زنده است تا ما زنده باشیم و همه مسرت و حیات او به حلقه وجود ما متصل است ... مادر – همیشه برای فرزندان خود یک قسم ضربان محبت آمیز غیر تصنعی داشته و در سلسله جامعه بشری همه جا یکسان و متساوی است . توجه مادر – به قسمی رقیق و دقیق است , که خوبی و لطافت آنرا کمتر می توان احساس نمود . غمخواری مادر – اشکهای محبت و عطوفت از چشم او نسبت به فرزندانش و همچنین فرزندان نقاط دیگر جاری است. مادر – با چه چیزی در دنیا می توان او را مبادله نمود ...
مادر دریائیستکه سیل دردهای ما را تا قطره آخر می پذیرد و طغیان نمی کند . قاضی عادلی است که حیله سازی و کینه ورزی طبیعت را همه جا تشخیص داده و همیشه به بی گناهی ما فتوا می دهد . مادر آیینه صافی است که عکس روح ما در آن دیده می شود و از اندک غباری که در خاطر ما باشد مکدر می گردد . طبیبی است که دستش بر جراحات ما مرهم میگذارد و نفسش روح مرده مارا جان می بخشد و برای خود مزدی جز خوشبختی ما تقاضا نمیکند . تنها قدمی که از دوستی و وفا بیرون میگذارد آن است که ما را در این دنیای پر از بلا بیکس گذاشته و خود روزی تن از محنت میرهاند . گویا باز مرغ روحش در اطراف ما سرگردان است . چه بگویم مادر...
حاج نوید صلواتی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 10:19 توسط حاج نوید صلواتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دیوانه سرم در کوه ها,
شامگاهان از مرزها میرسد, نمی دانم بی نصیبی من از زمستان است, یا از باران یا از عشق. اشکریزان و اشکریزان, کوهستانهای ما سبز خواهند شد, شب سیاه را به بند خواهیم کشید, خواهی دید. در آغاز بهار کار خود را به پایان بردم, بر پیشانیم جنگ نوشته شده است, آیا از زمستان زودرس است یا از بهار و یا از عشق؟ اشکریزان و اشکریزان, کوهستانهای ما سبز خواهند شد و به خورشید خواهیم رسید نوید صلواتی |
| پیوندهای روزانه |
|
تیمچه نویدالدوله حاج نوید Badoo! (عکسهای حاج نوید!) یک قدم تا رهایی... استاد علامه محمدتقی جعفری Aol آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|
set as your home page
!-- by MuBlog.metaarchivegroup.com -->
|