![]() |
![]() |
|
| اول صبح ازل تا آخر محشر دمی... |
|
تو در داخل محبس و من در حسرت دیدارت , تو در خرمن آتش ها و من در ترانه ستمدیدگان , روشنایی را در ژرفای تاریکی ها می جوییم , تو در حسرت گذشته و من در اندیشه فرداها , تو به یک سو , من به یک سو و رفقایمان به سویی دیگر , اگر نباشیم , غمی نیست چرا که به عصر خود برآشفته ایم . کوه و در و دشت را پشت سر می گذارم زیر آفتاب چون خاک کویر پخته می شوم , دیگر دلم هوس سبزی و باران ندارد دیگر از یارم خبری نمیگیرم شب شده است و من بر لب دریا با دلی شکسته همچون فرهاد دیگر عشقم افسانه ای شده است در امواج خیال... به یاد روزی می افتم که باد خزان ما را همانند برگهای سرگردان فرو ریخت چنان تنها ماندم , تنها ماندم درد ,عشق , انتظار ... ای رهگذر روشنایی ! تو فرشته من را ندیدی؟ حاج نوید صلواتی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 9:46 توسط حاج نوید صلواتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دیوانه سرم در کوه ها,
شامگاهان از مرزها میرسد, نمی دانم بی نصیبی من از زمستان است, یا از باران یا از عشق. اشکریزان و اشکریزان, کوهستانهای ما سبز خواهند شد, شب سیاه را به بند خواهیم کشید, خواهی دید. در آغاز بهار کار خود را به پایان بردم, بر پیشانیم جنگ نوشته شده است, آیا از زمستان زودرس است یا از بهار و یا از عشق؟ اشکریزان و اشکریزان, کوهستانهای ما سبز خواهند شد و به خورشید خواهیم رسید نوید صلواتی |
| پیوندهای روزانه |
|
تیمچه نویدالدوله حاج نوید Badoo! (عکسهای حاج نوید!) یک قدم تا رهایی... استاد علامه محمدتقی جعفری Aol آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|
set as your home page
!-- by MuBlog.metaarchivegroup.com -->
|