تبليغاتX
پرواز را به یاد آر
اول صبح ازل تا آخر محشر دمی...
 

 

همیشه بیم داشتن,همیشه امیدوار بودن,همیشه یاد از خاطرات گذشته کردن,همیشه نالیدن,همیشه هوسی تازه کردن و راضی نبودن,در طلب لذات دروغین آه کشیدن و هرگز سراغ حقیقتی که در دل هر کس است نرفتن , خود را گاه بیشتر و گاه کمتر از ارزش واقعی ارزش دادن , تنها در ساعات رنج و غم , خویشتن را شناختن و ماهیت زندگانی بر باد رفته و بیجا تلف شده را فقط در لب گور دریافتن , اینست مفهوم وجود انسان , یا لا اقل اینست مفهوم وجود من!

با اینهمه من یک افتخار حقیقی در زندگی دارم . این افتخار را دارم که هرگز سراغ پول و شهرت دروغین نرفتم و هیچگاه سر تسلیم جز بر آستان عشق فرود نیاوردم .

همیشه عشق مرا از خود دور کرد و عطش نام نیک بخودم باز آورد , اما عشق و افتخار تاکنون هیچکدام جز غم دل نصیبم نکرده اند .

حاج نوید صلواتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 18:5  توسط حاج نوید صلواتی | 
 

Fear lighting(حاج نوید صلواتی)

 

هنگامی که به مدرسه میرفتم , جوانی دلاور بودم , زیرا تا آن لحظه که خورشید غروب در پس کوهساران فرو میرفت از هیچ چیز باک نداشتم . اما همینکه تاریکی شب کوه ها و مردابها را در زیر خود می گرفت بی اختیار از ترس ارواحی که در افسانه ها و داستانها از آنها سخن میگویند , به خویش میلرزیدم . اگر هم دیده به هم میگذاشتم  , رویایی بیدارم میکرد و بازمانده شهامت و جرات مرا به باد میداد . اما امروز همه چیز در روح من عوض شده . حالا دیگر وقتی جرات خود را از دست میدهم که آفتاب بامدادی را در حال طلوع میبینم .

حالا دیگر آنچه مرا به هراس می افکند و تنم را از سردی وحشت میلرزاند , تاریکی شب نیست , روشنایی روز و غوغای زندگی است .

فقط وقتی که شب میرسد , خود را در زیر نقاب تیره ظلمت پنهان میکنم و آرام میشوم . در تاریکی جرات خویش را در عالم خیال باز می یابم . دریای پهناور و آتش سوزان را بمبارزه میطلبم . شاهین وار در دل ابرهای آسمان به پرواز در می آیم و وحشت و اضطراب را از یاد میبرم , تا وقتی که بار دیگر سپیده بامدادان سر بزند.

 

آری! اکنون دیگر اگر اثری قابل ماندن از خود باقی گذارم , این اثر زاده تاریکی است . وای از آنوقت که شب تار نیز دست حمایت از سرم بر دارد و مرا با خودم تنها گذارد!

حاج نوید صلواتی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 18:39  توسط حاج نوید صلواتی | 
 

 Fall (حاج نوید صلواتی)

 

تقدیم به لامارتین فقید با الهام از شعر پرستوهای مهاجر

خزان در رسیده و برگهای زرد فام آهسته آهسته از فراز درختان جداگشته و بر روی چمنزار پراکنده می شوند.

باد سرد و گزنده از دامن خاموش و بی رونق کوهسار برخاسته و در دره کوچک و مهیب نعره زنان دور می شود . پرستوی زیبا به هر طرف سرگردان و با انتهای بالهایش آبهای آرام تالاب ها را متموج می سازد.

پرنده کوچک در روی هیزمها به جستجو مشغول و چوبهای خشک افتاده در جنگل را جمع می کند.

موج دیگر زمزمه نکرده و جنگل خاموش را ملکوتی نمی سازد . دیگر پرندگان خوشخوان در روی شاخه ها نغمه سرایی نمی کنند .

 اکنون , روز نزدیک به اتمام و خورشید به زحمت می درخشد و آهسته آهسته خم شده و انوار پریده رنگ و سرخ فام خود را به زمین نثار می کند.

دیگر گوسفندان زیبا روی تپه ها و چمنهای سرسبز چرا نمی کنند و بره کوچک باز مانده از گله از میان شاخه های خشک گذشته و پشم خود را بر سر خارها می گذارد .

Fall (حاج نوید صلواتی)

 

علف ها همگی مرده و مزارع به کلی خشک شده اند.

این چنین یک سال گذشته و همچنین روزهای عمر ما سپری می گردند...

حاج نوید صلواتی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 12:38  توسط حاج نوید صلواتی | 
 

 

 

چه سود از شمع فکرت سوختنها                              بدان بزم خرد افروختنها

گزیدن سوزن کلک و نخ و سطر                             هنر را جامه نو دوختنها

فراوان صرف کردن , نقد هستی                              به جایش نقد دارد اندوختنها

به قرصی نان جو محتاج بودن                                و لیکن آبرو نفروختنها

به تلخی بگذراندن روزگاران                                  و لیکن تجربت ناموختنها

چه چاره ! گر خدا کاری نسازد؟                              به غیر از ساختنها , سوختنها

حاج نوید صلواتی

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 19:57  توسط حاج نوید صلواتی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دیوانه سرم در کوه ها,
شامگاهان از مرزها میرسد,
نمی دانم بی نصیبی من از زمستان است, یا از باران یا از عشق.
اشکریزان و اشکریزان,
کوهستانهای ما سبز خواهند شد,
شب سیاه را به بند خواهیم کشید,
خواهی دید.
در آغاز بهار کار خود را به پایان بردم,
بر پیشانیم جنگ نوشته شده است,
آیا از زمستان زودرس است یا از بهار و یا از عشق؟
اشکریزان و اشکریزان,
کوهستانهای ما سبز خواهند شد و به خورشید خواهیم رسید
نوید صلواتی

پیوندهای روزانه
تیمچه نویدالدوله
حاج نوید Badoo! (عکسهای حاج نوید!)
یک قدم تا رهایی...
استاد علامه محمدتقی جعفری
Aol
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
پیوندها
دکتر فضل الله صلواتی
فرید صلواتی
نسیم عشق ,شمیم مریم(وحید صلواتی)
چار کلمه حرف حساب! (نعیم صلواتی)
حاج نوید 360
گالری عکس (ادهم صلواتی)
آخرین وداع
آوای بی هجا (حامد صلواتی)
پسرم مانی( مانی نازنازی صلواتی!!!)
بهترین بازیهای کامپیوتری(احمد حق زاده)
از من به تو (سیده مریم مصطفوی)
صدای سکوت (نسیم)
باز هم زندگی (زهرا امامی) سوفی
وارش (هستی)
عشق (نوید)
اینجا میتونی راحت زندگی کنی (رضا سلطانی)
حقایق پنهان (امیرحسین ابراهیمی)
لحظه های گمشده (سارینا)
روانی! (با عرض شرمندگی!)
میادین و مشاغل شهری
برگ بی برگی (نازنین جمشیدیان)
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم(گلبهار)
کیمیاگر (امین قربانی)
خداوندا... (نرسیس)
آبادان من ، ایران من (محمد خدری)
چرکنویس
محمد علی قانعیان
حجم ذهنی (سینا)
هموطن سلام ( مریم )
آزادی در تنهایی (سانا)
شعر و شور
گروه آموزشی داود نصریان
ترا من چشم در راهم ... (غریب آشنا )
کلاس عشق
Iranska Humanitarna Organizacija BIRDS
ساعت: 25 (مری)
هم نورد افق های دور
یک فنجان کافه میکس (محمدحسین حسینی)
نسیم صبا
تاوان عشق (رویا)
نگاه دار دلی را که برده ای به نگاهی...(ناقوس)
هفت اورنگ (سعید)
جمعی از دانشجویان کارشناسی روابط عمومی
حدیث دل
محمدرضا زادهوش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Haj Navid Salavati - Direct My Link is an SEO friendly web directory that offers free and paid advertising for quality sites. here to go to yahoo.
set as your home page !-- by MuBlog.metaarchivegroup.com --> Static IP Tracing Trace IP
 لینــک ســــازاضافه کردن لینک
webgozar code: