تبليغاتX
پرواز را به یاد آر
اول صبح ازل تا آخر محشر دمی...
 

 

 ای زن زیبا که درین نیمروز به کنار چشمه آمده ای ! می دانم که به من بیشتر از شوهرت علاقه مندی و او را دوست نداری . ای زیبای سیمین تن که ساقهایی به سپیدی گلبرگ های یاس داری ! همین امروز  , وقتی که به شهر بر می گردم , خنجری را برای تو خواهم آورد .

Criminal (حاج نوید صلواتی)

 

خنجری خواهم آورد تا با آن همین امشب شوهرت را به خاطر من بکشی . مترس , کار دشواری نیست . اول او را در آغوش بگیر و بدو ((محبوب من)) خطاب کن . سپس وقتی او را خرسند از احساس زیبای وجودت و غافل یافتی , تیغه شفاف را در قلبش فرو ببر...

آه ! ای زیبایی که شوهرت را دوست نداری , ای زیبایی که ساقهای سیمین داری , وقتی که  دیگر شوهر نداشتی با هم بر اسب ترکمن بادپیمایی خواهیم نشست و از این سرزمین نفرین شده بیرون خواهیم رفت . در راه برایت آنقدر آوازهای عاشقانه خواهم خواند که از دوری راه بی خبر بمانی .

با هم به سرزمینی خواهیم رفت که در آن نعمت فراوان و انسانهای زیبا فراوانند . امشب وقتی که ماه بیرون آید , در کنار  بوته های گل سرخ در انتظار تو خواهم بود ...

...

آه ! ای مرد بدطینت شیطان صفت , ای مرد خائن , از اینجا دور شو و به راه خود رو . بگذار کنار چشمه بنشینم و سبوی خود را پر کنم . بگذار لختی آسوده باشم تا زشتی سخنان تو را از یاد ببرم . 

Dream (حاج نوید صلواتی3)

ای گناهان و ای ویرانی ها از من دور شوید . ای دنیای دون مرا به خود واگذار . ای افکار پریشان  مرا تنها گذارید . ای  زشتیها و ناپاکیها , باغهای گل سرخ را رها کرده و آنها را پژمرده نکنید . و با طوفان خود دریای محبت زندگانی را نا آرام نکنید , که این دریای آرام  به افق خورشید سرخ فام منتهی می شود ...

 

 Dream (حاج نوید صلواتی1)

حاج نوید صلواتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 13:36  توسط حاج نوید صلواتی | 
  فزت و رب الکعبه

امام علی (حاج نوید صلواتی)

 

ای اشک گوشه تنهایی از من چه می خواهی ؟ این اشک روزهای گذشته است که در چشمان من ایستاده است . ای اشک روزگار سابق! تو نیز در نوبت خود محو شو...

افسوس ! در زندگانی غم انگیز من وقتی صورتی دلفریب نورافشانی کرد در مهی غلیظ محو شد.

این غصه که عنان صبر از من ربوده است نمی دانم از چیست  . صبح نزدیک است ...

قایقچی در قایق خود سخت غمگین است , گردابها و صخره ها را نمی بیند و جز به کوه به چیز دیگری نمی نگرد.

قلب من محزون است . ماه رمضان با صفا و طراوت خویش جلوه گری می کند...

چشم می گشاید. پاسی تا طلوع سپیده نمانده . لقمه نانی با خرما در دهانش می گذارد.

آب کبود آرام و بیصدا در گودی روان است ...

طفلی در کلبه ای دیگر ضجه میزند و مادر برای او لالایی می خواند .

لحظاتی به آسمان خیره می شود . آسمان امشب بوی بهشت را به مشامش می رساند . همه چیز زیباتر و همه چیز رویایی تر...

اشکی از گوشه چشمانش روان می شود.

وضو گرفت...

با آبی از نور . نور ماه در سطح آب نمایان شد . چرا امشب ماه سرخ فام است؟ لحظاتی به چهره اهالی منزل نظر کرده و با انها وداع می کند .

چرا امشب همه چیز تغییر کرده و شب نمناک و هوا طوفانیست؟ چرا ماکیان بی قراری می کنند؟

آرام آرام از کوچه های تنگ و باریک کاهگلی به سوی مسجد حرکت می کند  . ماه اوج گرفته و با روشنایی خود کوچه را روشن می کند. پیش پای او سگی زوزه می کشد و خود را به زمین می ساید و می خواهد مانع از  رفتن او بشود. امواج دریاهای دور , ناله کنان کف می کنند و صدایی خوفناک دارد ...

ابرهای سیاه کم کم آسمان را فرا گرفته اند ...

لحظاتی دیگر وارد مسجد می شود ...

درختان بی محابا بر اثر طوفان بر روی زمین می سایند . پسرانش او را همراهی می کنند . ندای اذان می آید...

 دربها به روی او باز شده و به طرف محراب روان می گردد .

طوفان به تدریج زیاد شده و باد هنگامه ای بر پا کرده است .دریای خشمگین هر لحظه کوهی از آب ساخته و به جانبی می اندازد .

وارد محراب می شود و آماده رازو نیاز با معشوق خود ...

 انگار چیزی به جز او نمی بیند . سلام می کند و محو جمال معشوق می شود...

راه کعبه کجاست...

به سجده میرود.

ناگهان موجی شکافته شده و به آسمان میرود. از عمق دریا فریادها به گوش میرسد.

از ابرها ی سیاه  , سیل آسا باران میبارد . همه جا به رنگ خون درآمده است...

به خدای کعبه رستگار شدم ...

 

امام علی (حاج نوید صلواتی)

روزهای گذشته را به یاد می آورد . پیش از این دنیا برای من مسکنی حزن انگیز و خستگی آور بود ولی حال که به مقابل می نگرم همه چیز زیباتر و دلفریب تر است  .

خرم کسی که این قلب با مهر وی در آمیزد ! سعادتمند کسی که از میان آن دو لعل خوشاب به شنیدن اعتراف عشق قادر باشد!

آه ! اگر آن آدم را می شناختم...

یا علی مرتضی...

 

 حاج نوید صلواتی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 20:11  توسط حاج نوید صلواتی | 
 

 Kiss in sunset (حاج نوید صلواتی)

 

هنگام بازگشت چهره اش را با دو دست پوشانده بود . به او گفتم : ((مترس ! آخر کسی که بوسه ما را ندیده است ؟))

گفت:  چطور کسی ندیده ؟ مگر نمیدانی که بوسه ما را شب  دید و به ماه خبر داد؟

شب دید و به  ماه و ستارگان و سپیده صبح دم گفت . ماه به دریاچه  تافت و راز ما را با آن در میان نهاد . دریاچه نیز سر در گوش پاروی کرجی بان گذاشت و او را از این سر آگاه کرد ...

 

Kiss sunset (حاج نوید صلواتی)

 

پارو راز را به قایق و قایق به ماهیگیر خبر داد..

  باز اگر این سر پیش ماهیگیر مانده بود

جای بیم نبود , اما ماهیگیر نیز آنرا با زنی در میان نهاد .

ماهیگیر این راز را به زنی گفت . فردا مادر من و همه مردم از آن آگاهی خواهند یافت...

 

 

حاج نوید صلواتی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 13:7  توسط حاج نوید صلواتی | 
 

 Human (حاج نوید صلواتی )

ای انسان!

هرگز از ستایش مردمان غره مشو , زیرا بانگ مدح و تحسین کسان زود خاموش می شود . هرگز نیز گوش به گفته احمقان و خنده توده بیشعور مده . همیشه آرام و پایدار و جدی بمان  .

تو پادشاهی , باید چون شاهان در انزوا به سر بری . راه خودت را در پیش گیر و بدانجا که طبع آزاده رهبریت می کند برو . محصول اندیشه ها یی را که عزیز میداری رایگان به کسان بخش و برای این بخشش جوانمردانه , اجر و مزدی مطلب :

Human(حاج نوید صلواتی1)

اجری مطلب . زیرا پاداش ترا جز خود تو نمی تواند داد . تو خود تنها داور خویش هستی , برای آنکه هیچکس درباره تو از خودت سختگیر تر نیست . ای انسان مشکل پسند! آیا از کارت راضی هستی ؟ آیا دل خویش را خرسند می یابی؟ اگر چنین باشد , چه باک از آنکه مردم با تو دشمنی پیشه کنند و ناسزایت گویند؟ بگذار احمقان بر آستانه معبدی که آتش نبوغ تو در محراب آن شعله می کشد آب دهان افکنند و با سبک سری کودکانه خویش , پایه های این مشعل فروزان را بلرزانند ...

حاج نوید صلواتی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 19:46  توسط حاج نوید صلواتی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دیوانه سرم در کوه ها,
شامگاهان از مرزها میرسد,
نمی دانم بی نصیبی من از زمستان است, یا از باران یا از عشق.
اشکریزان و اشکریزان,
کوهستانهای ما سبز خواهند شد,
شب سیاه را به بند خواهیم کشید,
خواهی دید.
در آغاز بهار کار خود را به پایان بردم,
بر پیشانیم جنگ نوشته شده است,
آیا از زمستان زودرس است یا از بهار و یا از عشق؟
اشکریزان و اشکریزان,
کوهستانهای ما سبز خواهند شد و به خورشید خواهیم رسید
نوید صلواتی

پیوندهای روزانه
تیمچه نویدالدوله
حاج نوید Badoo! (عکسهای حاج نوید!)
یک قدم تا رهایی...
استاد علامه محمدتقی جعفری
Aol
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
پیوندها
دکتر فضل الله صلواتی
فرید صلواتی
نسیم عشق ,شمیم مریم(وحید صلواتی)
چار کلمه حرف حساب! (نعیم صلواتی)
حاج نوید 360
گالری عکس (ادهم صلواتی)
آخرین وداع
آوای بی هجا (حامد صلواتی)
پسرم مانی( مانی نازنازی صلواتی!!!)
بهترین بازیهای کامپیوتری(احمد حق زاده)
از من به تو (سیده مریم مصطفوی)
صدای سکوت (نسیم)
باز هم زندگی (زهرا امامی) سوفی
وارش (هستی)
عشق (نوید)
اینجا میتونی راحت زندگی کنی (رضا سلطانی)
حقایق پنهان (امیرحسین ابراهیمی)
لحظه های گمشده (سارینا)
روانی! (با عرض شرمندگی!)
میادین و مشاغل شهری
برگ بی برگی (نازنین جمشیدیان)
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم(گلبهار)
کیمیاگر (امین قربانی)
خداوندا... (نرسیس)
آبادان من ، ایران من (محمد خدری)
چرکنویس
محمد علی قانعیان
حجم ذهنی (سینا)
هموطن سلام ( مریم )
آزادی در تنهایی (سانا)
شعر و شور
گروه آموزشی داود نصریان
ترا من چشم در راهم ... (غریب آشنا )
کلاس عشق
Iranska Humanitarna Organizacija BIRDS
ساعت: 25 (مری)
هم نورد افق های دور
یک فنجان کافه میکس (محمدحسین حسینی)
نسیم صبا
تاوان عشق (رویا)
نگاه دار دلی را که برده ای به نگاهی...(ناقوس)
هفت اورنگ (سعید)
جمعی از دانشجویان کارشناسی روابط عمومی
حدیث دل
محمدرضا زادهوش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Haj Navid Salavati - Direct My Link is an SEO friendly web directory that offers free and paid advertising for quality sites. here to go to yahoo.
set as your home page !-- by MuBlog.metaarchivegroup.com --> Static IP Tracing Trace IP
 لینــک ســــازاضافه کردن لینک
webgozar code: