تبليغاتX
پرواز را به یاد آر
اول صبح ازل تا آخر محشر دمی...
 

 Old man (Haj Navid Salavati)1

پیرمرد , تو کنار جاده دست فروشی می کنی . باران از سوراخ کلاه پاره پاره و کهنه ات به درون می آید . کله بی مو و بی حفاظت زیر باران زنگار گرفته است . گرما , دشمن جان و سرما دژخیم بی امان توست . تن فرسوده و سالخورده تو زیر روپوش پر وصله ات میلرزد . سقف کلبه حقیرت که از گودال کنار جاده بلند تر نیست  , چراگاه گوسفندان شبانان است . روزها تا دم غروب جان میکنی تا نان سیاهی فراهم آوری که صبح با آن سد جوع کنی و شب را روزه بگیری .

مردم با دیدن تو به سوء ظن قدمها را تندتر می کنند , و وقتی که شامگاهان فرا می رسد به تو چپ چپ می نگرند , زیرا فقر کشنده تو رهگذران را ناراحت می کند . و تو ای برادر افسرده و اندیشناک مانند درختان لرزان  , سالیان عمر را یکی پس از دیگری  , چون برگهای آنها از دست می دهی و چیزی نمی گویی !

اما یادت هست , آن روزها که تو مردانه در سنگر می جنگیدی و از کشوری که برایت مقدس بود دفاع میکردی , ماشینی از راه رسید که مردی در عقب آن خفته بود . ای رهگذر ! در آن ایامی که دیو صفتان خونت را می ریختند , خوراک و پوشاک من و تو را احتکار کرد و ثروت اندوخت . هر قدر کشور به آشفتگی و ویرانی نزدیکتر شد , به خدم و حشم و ثروت او افزوده شد . برای کشتگان ما لاشخوری لازم بود و او آمد . از عرقهای جبین ما دلارها و طلاها , و از آنها کاخهای شهری و ییلاقی  ساخت , و باقی پولها را هم به مرابحه داد . اولین میدان جنگ برای او سود سرشاری بود که از احتکار به دست آورد . میدان دیگر ارزش و احترامی بود که به واسطه رانتها به دست آورد . میدان سوم برای او کاخی ساخت , و میدان چهارمین این کاخ را از مبل و پیشخدمت و اثاثیه گرانبها پر کرد . شکستهای ما برای او از همه گرانبهاتر بود , زیرا میلیونها به حسابهایش اضافه شد .

و حال ای پیرمرد ! میان شما دو نفر ,  این تویی که منفوری و این اوست که مورد ستایش است . تو , پیرمرد بی سراپا و طفیلی بیش نیستی و او آقایی بزرگوار و شرافتمند که به همه جا رسیده است . چرا معطلی ؟ بلند شو , و به او سلام بده ...

حاج نوید صلواتی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 19:25  توسط حاج نوید صلواتی | 
 

People (Haj Navid)1

 

مردم را با رنگی که باید دارا باشند , رنگ آمیزی کرده و با رنگی که دارا هستند نظاره نکنید . همیشه آنهایی را که محزون هستند را مسرور کرده و راه راست را به آنها نشان بدهید . وسیله تشویق و تقویت روحی آنها باشید و به آنها درس خوبی و عظمت کائنات و موجودات را بیاموزید .

به آنها یاد بدهید که افکار عالی را پیروی کرده و کارهای اساسی را تعقیب و حیات موزون را تهیه , و خود را سرمشق دیگران قرار دهند .

زیاد به جزئیات امور دقیق نشوید , زیرا حیات به خودی خود غالبا ناراحت کننده و غیر قابل دوام است , به این علت که در دنیا شر و بدی موجود است . همیشه با نظر بدبینی نگاه نکنید , بلکه همیشه خوبی و قشنگی حیات را مجسم و موجودات و عواطف قشنگ را رنگ آمیزی نمایید . عواطفی که قابل ذکر و تعقیب است از قبیل محبوبیت , محبت , سعادت , دوستی , مسرت و قناعت . طبیعت موجود عجیبی است , و خیلی مایه تاسف است که نوع انسان به قسمی که باید و شاید از خصوصیات طبیعت استفاده نمی برد . چه تعجب و تحیری به ما دست می دهد موقعی که به موجودات طبیعت نگاه می کنیم , مثلا زمانی که به دریا نگاه میکنیم و متوجه عظمت و زیبایی آن می شویم . تا چه اندازه بزرگ و باشکوه است هنگامی که ساکت و آرام بوده , و تا چه حد موجب تعجب و وحشت می گردد وقتی که منقلب و جوشان گردیده و تشکیل امواج عظیم خود را می دهد . طبیعت را با همان وصفی که دارد نظر کنید .

هیچگاه به حقیقت اصلی مردم نگاه نکنید , بلکه به آن قسم که باید باشد نظر نمایید . اگر طبیعت مردم هم به همان قسم که دریا می باشد بود , چه دنیای عجیب و قابل دوامی داشتیم , دیگر جنگ و نزاع و پستی وغم و بدبختی وجود نداشت. ولی دیری نخواهد پایید که تغییراتی در جریان امور دنیا ایجاد خواهد گردید . دنیا زیباتر و مردم بهتر خواهند بود . حرص و آز از بین رفته و محبت و فداکاری جای آنها را خواهد گرفت .

قرن طلایی در پیش و نزدیک است . گرچه خیلی طول می کشد , ولی نزدیک به وصول آن هستیم .

 ابناء بشر را به همان رنگی که باید دارا باشند رنگ آمیزی کنید , به این طریق شما صفت مردانگی را در نوع بشر بیدار نموده , حیات آنها را تجدید و بیرق خدمت و محبت را بر فراز قلب آنها به اهتزاز در آورده اید .

روح خوش بینی را زنده نگاه دارید . هیچگاه ایمان , حقیقت و عدالت را از دست ندهید , بلکه با قناعت کامل به جلو پیشروی کنید .

حاج نوید صلواتی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 12:32  توسط حاج نوید صلواتی | 
 

 Angel day(Haj Navid)1

روزی به فرشته گفتم : از من مگریز . ببین چگونه سرنوشت ما را از هم جدا کرده . من می مانم , اما تو به هر سو بخواهی بال و پر میگشایی و میروی . با این همه ما دل در بند مهر یکدیگر داریم و دور از مردمان در کنار هم زندگی می کنیم .

ولی افسوس ! تو همراه نسیم پرواز میکنی و من همچنان زندانی زمینم . چقدر آرزو داشتم که با تو پرواز کنم  ! اما نه! تو آنقدر دور میروی که مرا یارای همراهیت نیست . تو پیوسته میان آسمانها و کهکشانها در پروازی , اما من تنها سایه خودم را نظاره میکنم .

تو می گریزی و باز میگردی و دوباره آهنگ جایی دیگر میکنی , اما هر سپیده دم مرا میبینی که همچنان بر جای ایستاده و اشک میریزم .

ای فرشته , برای اینکه عشق پایدار ماند , یا تو چون من در زمین ریشه کن , یا به من بال و پری ده تا مانند تو به پرواز درآیم !

حاج نوید صلواتی

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 فروردین1388ساعت 0:26  توسط حاج نوید صلواتی | 
 

 God (Haj Navid)1

نوشته شده براساس تعالیم مانی

 ارواح آفریننده دو تا هستند از زرتشت بپرس تا بفهمی . یکی از این دو روح زندگی است که بالی چون عقاب و دیدگانی چون ستاره دارد . می درخشد , می آفریند , مهر می ورزد , روشن می کند و می سازد . دیگری عنکبوت کوه پیکر ظلمت است .

دو تا هستند , یکی سرود مقدس است و دیگری فریاد خشم . دو تا هستند , مرگ و وجود , ابر و آسمان , پلک  و چشم  , تاریکی و روشنایی , کینه موحش و تیره و جانگزا و محبت

نوسان امواج گاه مساعد و گاه شوم است . گاه حرکت ملایم آن , کشتی را به صورت گهواره ای در می آورد و گاه جزر آن جز شیون مرگ و صدای گریه همراه ندارد . مار کبری به دور درخت انجیر می پیچد , نمرود به جاه و جلال می رسد و از پدری چون مارک اورل پسری چون کمدی به وجود می آید.

گاه اقیانوس لبخند میزند و گرداب و ستاره دست به دست هم می دهند تا قایق بادبانی کوچکی را نجات بخشند . جنگل نغمه سرائی می کند و مرغکان در آشیانه ها بال می گشایند . پرندگان از جویباران اب می نوشند و گلها را شادمان می کنند . مادر , مست جذبه و غرور , کام کودکی را که دهان بر سینه اش نهاده است از شیره جان خود می آکند . آدمی به شکل خدایی در می آید که جامه خرد بر تن کرده باشد . همه چیز لطف بیشترو نیروی بیشتر و صفای بیشتر پیدا می کند .

گاه نیز به عکس همه چیز در دریای زشتی و بدی غرقه و نابود می شود . و این بسته بدان است که تصادف , پادشاه این جدال سهمگین , جانب اهریمن یا اورمزد را بگیرد , و از دو کفه ترازوی عظیم جهان در دل عالم کبود بی پایان یکی را بر دیگری بچرباند .

اهریمن تاریک چشم  , در انتظار آنست که اورمزد به خواب رود , زیرا فقط آن روز وی خواهد توانست در برابر چشم پریشانی و شر , آسمان پهناور را در بازوان سیاه خود بگیرد , دست در حدقه ها کند و پرده ها را بدرد , و از دل جمجمه عظیم آسمان , ستارگان را بیرون کشد . آنروز اورمزد در خواب از وحشت به خود خواهد لرزید , و جهان پهناور بی پایان , همچون گاوی که کشاورزی در کشتزارهای تاریک تنهایش گذاشته باشد و بی تابانه نعره زند , روز دیگر بیدار خواهد شد و خویشتن را نابینا خواهد یافت , و در فراخنای موحشی که زیر مهی تیره پنهان شده ,  اختر خاموش , سراغ دنیای از میان رفته را خواهد گرفت .

در زیر پای من , جهان بی کران همچنان تجلی گاه معمای پنهان آفرینش بود , و بر آن جابه جا نقطه هایی روشن , چون در آیینه ای می درخشید ...

حاج نوید صلواتی  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت 15:41  توسط حاج نوید صلواتی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دیوانه سرم در کوه ها,
شامگاهان از مرزها میرسد,
نمی دانم بی نصیبی من از زمستان است, یا از باران یا از عشق.
اشکریزان و اشکریزان,
کوهستانهای ما سبز خواهند شد,
شب سیاه را به بند خواهیم کشید,
خواهی دید.
در آغاز بهار کار خود را به پایان بردم,
بر پیشانیم جنگ نوشته شده است,
آیا از زمستان زودرس است یا از بهار و یا از عشق؟
اشکریزان و اشکریزان,
کوهستانهای ما سبز خواهند شد و به خورشید خواهیم رسید
نوید صلواتی

پیوندهای روزانه
تیمچه نویدالدوله
حاج نوید Badoo! (عکسهای حاج نوید!)
یک قدم تا رهایی...
استاد علامه محمدتقی جعفری
Aol
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
پیوندها
دکتر فضل الله صلواتی
فرید صلواتی
نسیم عشق ,شمیم مریم(وحید صلواتی)
چار کلمه حرف حساب! (نعیم صلواتی)
حاج نوید 360
گالری عکس (ادهم صلواتی)
آخرین وداع
آوای بی هجا (حامد صلواتی)
پسرم مانی( مانی نازنازی صلواتی!!!)
بهترین بازیهای کامپیوتری(احمد حق زاده)
از من به تو (سیده مریم مصطفوی)
صدای سکوت (نسیم)
باز هم زندگی (زهرا امامی) سوفی
وارش (هستی)
عشق (نوید)
اینجا میتونی راحت زندگی کنی (رضا سلطانی)
حقایق پنهان (امیرحسین ابراهیمی)
لحظه های گمشده (سارینا)
روانی! (با عرض شرمندگی!)
میادین و مشاغل شهری
برگ بی برگی (نازنین جمشیدیان)
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم(گلبهار)
کیمیاگر (امین قربانی)
خداوندا... (نرسیس)
آبادان من ، ایران من (محمد خدری)
چرکنویس
محمد علی قانعیان
حجم ذهنی (سینا)
هموطن سلام ( مریم )
آزادی در تنهایی (سانا)
شعر و شور
گروه آموزشی داود نصریان
ترا من چشم در راهم ... (غریب آشنا )
کلاس عشق
Iranska Humanitarna Organizacija BIRDS
ساعت: 25 (مری)
هم نورد افق های دور
یک فنجان کافه میکس (محمدحسین حسینی)
نسیم صبا
تاوان عشق (رویا)
نگاه دار دلی را که برده ای به نگاهی...(ناقوس)
هفت اورنگ (سعید)
جمعی از دانشجویان کارشناسی روابط عمومی
حدیث دل
محمدرضا زادهوش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Haj Navid Salavati - Direct My Link is an SEO friendly web directory that offers free and paid advertising for quality sites. here to go to yahoo.
set as your home page !-- by MuBlog.metaarchivegroup.com --> Static IP Tracing Trace IP
 لینــک ســــازاضافه کردن لینک
webgozar code: