تبليغاتX
پرواز را به یاد آر
اول صبح ازل تا آخر محشر دمی...
 

 Sun set (Haj Navid)4

برایم نامه منویس . نمی دانی چقدر افسرده ام و چطور آرزوی نیستی میکنم !

تابستانهای زیبا بی تو برای من چون چراغ بی نور است . حالا دیگر بازوان خود را فرو بسته ام , زیرا نتوانستم ترا در این بازوان بفشارم . امروز , اگر دست به دل من بزنی , مثل آنست که دست به گوری سرد و خاموش زده باشی .

برایم نامه منویس ! بگذار من وتو جز مرگ دل خبری به هم ندهیم . اگر در خاموشی دل خود صدایی را بشنوی که از عشق سخن میگوید , مثل آنست بی آنکه به اسمان رفته باشی , ندای آسمان را بشنوی .

برایم نامه منویس من از نامه هایت میترسم . از حافظه خودم هم میترسم , زیرا یاد صدای تو چنان در دل من مانده است که گاه و بی گاه آوای ترا در کنار خود می شنوم . برای خدا , آب زلال را به تشنه ای که حق نوشیدن آنرا ندارد نشان مده . برایم نامه منویس , زیرا نوشته محبوب, تصویر زنده اوست .

برایم نامه منویس ! آن دو کلامی را که دیگر جرات خواندنشان را ندارم برایم منویس , زیرا صدای تو آنها را به گوش دل من میرساند و چهره تو از خلال لبخند شیرینت در برابر من میدرخشد . برایم نامه منویس , زیرا چنین می پندارم که بوسه ای سوزان از دو لب تو , این دو کلام را بر لوح دلم نقش میزند .

برایم نامه منویس...

حاج نوید صلواتی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت 12:2  توسط حاج نوید صلواتی | 
 

Sunset (Haj Navid)1

 ای آزاد مرد و قهرمان تاریخ!  در لحظه مرگت  , همچنان که کالبدت  آخرین نفس را برکشید و  روح ملکوتی از جسم پاکت که میهمان آن بود وداع گفت, زمین و آسمان نیز , غرق تعجب و بهت , از حرکت باز ماند...

خاموش , به فکر آخرین ساعت زندگانی مردی فرو رفتم که آقای جهان بود . از خود پرسیدم کی خواهد بود  که دوباره مردی بدین بزرگی قدم بر خاک خون آلود جهان گذارده و چنین جای پایی از خود باقی نهد؟

در آنوقت که جلال و شکوه او از بالا چشمان همه را خیره کرده بود و حیات پر بارش ,باران رحمتی بود بر آدمیان و مانند مهر درخشانی بود که کهکشانها به دورش پروانه وار میگشتند , آیینه ای بود که زیبایی را در آسمان نقره فام نشان می داد که  ناگهان آسمان به رنگ خون درآمد...

از کوهساران خاور تا باختر واز نیل تا زنده رود همه جا برق شکوه و عظمتش می درخشید و از دریایی تا دریایی دیگر بانگ افتخار او طنین انداز شده بود .

اینان کیستند در مقابلش ؟ همانهایی هستند که روزگاری در رکاب جدش عقل را باجهل مبادله کردند؟

  همه یارانش جان را بر سر حمایت از او فدا کردند- فرزندان , برادران , اقوام ...

ای روزگار, ای روزگار من ! اگر دنیا و زندگانی ناپایدارت ارزش دار شمرده شود , پس سرای پاداش یزدانی حتما برتر و شریفتر است . اگر دین جدم جز با کشته شدن من بر پای نمی ماند ای شمشیرها مرا گرفته و پیکرم را ریز ریز کنید...

لحظاتی به آسمان نگریست و در آنسوی کهکشانها به دنبال چیزی میگشت . روح او نیز  در زیر فشار امواج خاطرات گذشته غرق میشد .

در رویای غروبهای آرام روزهای پسین دستها را بر سینه نهاد و غرق در یادگار روزهای گذشته خاموش ماند...

اما در عالم تفکر سراپرده های جنگجویان و یاران تیرباران شده و برق شمشیرها و موج سیل آسای سواران جهل و بیداد را از نظر گذرانید.

شاید به دیدار این منظره آدمکشی , روح او فشرده و غمگین شده بود . اما دستی توانا از آسمان فرود آمد و با جوانمردی و بخشندگی او را از کوره راههای جهل و زشتی به دنیایی آرامتر و زیباتر و کشتزارها و سرسبزی های ابدی گذراند .

چشمانش برقی زد و محکم قبضه شمشیرش را فشرد و به سردیش گرمی بخشید...

ای ایمان ! ای حقیقت جاودانی باشکوه و نکوکار که به پیروزمندی خو گرفته ای, نام او را هم در دفتر جاودانی ات بنویس و خرسند باش , زیرا هرگز سری از این پرافتخارتر و افتخاری از این بیشتر بر آستان تو فرود نیامده .

خدایا! جد و پدر بزرگوارم! فرزندان و برادرانم  که روزی در کنارتان بودم . فراقمان زیاد طول نخواهد کشید ...

خواهرم و فرزندانم و همه  زندگی من بدرود . مبادا پس از من گریه کنید . آیا نمی بینید که به حق عمل نمی گردد و از باطل دست نمی کشند ؟ اکنون باید هر انسان مومنی به دیدار خداوند مایل باشد. برای آنچه که تغییر پذیر نیست چرا اشک میریزید ؟ من هم اکنون مرگ را جز سعادت , و زندگی با ستمگران را جز مایه دلتنگی چیزی نمی بینم...

بدرود چون دیگر من از این سفر بازنخواهم گشت...

سوار بر اسبش شد...

در هر قدم که اسب بر میداشت , صدای برهم خوردن شمشیر پولادین خویش را بر کنار مهمیز میشنید . پیشاپیش او , پرندگان شامگاهی , در نور قرمز فام غروب , چون پرچمی خونین در حرکت بودند . از همه جا زوزه کفتارها و غریو شیپورها در گوشش طنین انداز بود . باد را دید که ناله کنان از صحرا می گذشت و با صدای وحشی و مغرور , بانگ نجات بندگان را در داده بود . این بانگ چنان بلند بود که لبخندی بر لبانش نقش بست...

چون الهه صحرا به سوی سرزمین رویا روان...

در مقابل سپاهیان ایستاده و ندا داد به خدا قسم من دست خواری به طرف شما دراز نکنم و مانند بندگان به آقایی شما اقرار نمی کنم . ما به اطاعت مردمان پست گردن نمی نهیم و فرمانبری از شما را بر مردن با شرافت ترجیح نمی دهیم. اگر دین ندارید و از روز موعود شما را پروایی نیست , لااقل در زندگی دنیا آزاد مرد باشید...

ناگهان شمشیر از نیام برکشیده و فریاد زد منم حسین ابن علی و به قلب تاریکی تاخت ...

Sunset (Haj Navid)2

رویا به دیدار او آمده بود . اکنون دیگر فقط تن بیجان او بود که روی شنها افتاده بود

السلام علی الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین و رحمه الله برکاته

حاج نوید صلواتی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 دی1387ساعت 10:31  توسط حاج نوید صلواتی | 
 

 Tik Tik Tik (Haj Navid)1

 

تیک , تیک , تیک – همان نغمه مسرتی است که قلب شما را در حین مواجه شدن با  واقعه و حادثه خوش , مملو کرده و همان صدای روح بخش ویلون و تار , نغمه مفرح پیانو و نوای بی آلایش نی می باشد .

تیک , تیک , تیک – همان چهچهه دلکش بلبل و صدای ریزش آبشار و نغمه موزون نسیم ملایم بهاری , و همان ضربان مرتب قلب و ندای شادی بخش روح و منتها درجه مسرت و خوشی تصورات شما می باشد .

تیک , تیک , تیک – عبارت از خلقت عالم امکان و توازن قوای جاذبه و اتحاد دقیق موجودات  می باشد .

تیک  , تیک , تیک – در موقع برخورد با معشوق خود پس از مدتها دوری می شنوید همانموقع که احساسات و پیامهای قلبی خود را با او مبادله میکنید , خود را مشهود می سازد – در این روزهای حیات , گاهی دچار امواج روحی  او می شوید و در بیشتر مواقع احساس می کنید که در میان چمن و گلزار طبیعت در یک روز بارانی  قرار دارید .

تیک , تیک , تیک – همان رنگین کمان قشنگ و زیبایی است که در آسمان نقره ای امید شما ظاهر می شود  , و عبارت از همان احساسات غیر قابل توصیفی است که محیط اطراف شما را در موقع مشاهده طلوع قشنگ و یا غروب دلربای آفتاب , احاطه می کند و همان نغمه و آواز سازی است که از یک مکان دور دست به گوش شما رسیده و یا صدای زنگ کلیساییست که قلب شما را مانند آونگ ساعت  به اهتزاز در می آورد .

تیک , تیک , تیک – آیا احساس نمی کنید و از دریچه های  روح خود ندای او را نمی شنوید ؟ زیرا حیات بدون او چه معنی خواهد داشت ؛ و خوشی و مسرت از کجا خواهد بود ؟

Tik Tik Tik (Haj Navid)2

 

تیک , تیک , تیک – همان ضربان قلب و احساسات روحی است که حیات را قابل دوام می کند ...

حاج نوید صلواتی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 دی1387ساعت 11:30  توسط حاج نوید صلواتی | 
 

Love for ...(Haj navid)1

 

نیمه شب , هنگامی که  سراسر آدمیان را خواب ربوده بود , عشق آمد و حلقه بر در خانه من کوفت . گفتم کیستی که در کلبه مرا میزنی ورشته خیالاتم را پاره میکنی؟ گفت : نترس و باز کن , من بچه کوچکی هستم که از باران خیس شده و در این شب تاریک راه را گم کرده ام . من از این کلمات متاثر شده چراغ را روشن کرده و در را گشودم . کودکی خردسال را دیدم که کمان و پیکانی را به همراه داشت . او را نزدیک بخاری نشانده و دستهایش را در مشتهایم گرم کردم ,و گیسوان خیسش را خشکاندم.

چون گرم شد گفت : « خوبست این کمان را امتحان کنیم , مبادا زه آن در اثر رطوبت آسیب دیده باشد . پس پیکان را بر کمان گذاشت و مستقیم بر قلب من زد .

دردی را مانند نیش زنبور در قلب خویش احساس کردم . آنگاه پسرک خندان جستنی کرد و گفت : ای ناشناس ! شاد باش , کمانم از رطوبت خراب نشده است , اما جراحت قلبت پیوسته تو را می رنجاند .

اگر خداوند به آدمیان اجازه می داد که عمر دراز بخرند من تمام پول خود را نگه میداشتم و چون مرگ می آمد کمی از آن را به او می دادم تا از من دور شود . اما اکنون که فانی هستم و به هیچ قیمتی نمی توانم زندگانی خود را طولانی تر بکنم چرا بیهوده بنالم ؟ چرا زاری کنم ؟ اگر از مرگ نمی شود پرهیز کرد پول به چه دردم می خورد .

من فانی به وجود آمده ام و ناچار باید منتظر بمانم . هر چند نمی دانم که آنچه از عمر من باقی مانده چه مقدار است...

ای ناله ها , ای درد ها و ای غمها ! از من دور شوید . اکنون که خواه ناخواه باید مرد , چرا در جاده حیات گمراه شویم .

ای دنیای خائن از من دور شو ! بیهوده کوشش میکنی که دل از من بربایی . چرا باید بدنبال کسی رفت که از نوع بشر متنفر است؟ از وقتی که از این اسب گریزپا دوری میکنم , جانم ازغم و شهوت به دور است.

سازم را به دست گرفته و نغمه عشق میسرایم . گوش کنید به سازم که چگونه آرزوهای عاشقانه را بیان میکند .

عاشق نبودن دردیست و عشق نیز دردی دیگر . اما آنچه که از هر دو دردانگیز ترست , اینست که عاشقی نا امید شود . افسوس که در پیشگاه عشق , حسب , نسب , قریحه و خوشخویی , هیچیک ارزشی ندارد . آنچه میجویید تنها پول و شهوت شهرت است .

آه! لعنت بر آنکسی که پول و شهرت پرستی را به انسان یاد داد , که موجب شد دیگر برادر , برادر را نشناسد و خویشان با هم بیگانه شوند . گناه جنگها و خونریزیها بر گردن اوست , ولی بزرگترین گناهش اینست که باعث ناکامی عاشقان شده است...

Love for Haj Navid02

افسوس بر این جدایی افسوس ...

 

حاج نوید صلواتی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 دی1387ساعت 10:59  توسط حاج نوید صلواتی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دیوانه سرم در کوه ها,
شامگاهان از مرزها میرسد,
نمی دانم بی نصیبی من از زمستان است, یا از باران یا از عشق.
اشکریزان و اشکریزان,
کوهستانهای ما سبز خواهند شد,
شب سیاه را به بند خواهیم کشید,
خواهی دید.
در آغاز بهار کار خود را به پایان بردم,
بر پیشانیم جنگ نوشته شده است,
آیا از زمستان زودرس است یا از بهار و یا از عشق؟
اشکریزان و اشکریزان,
کوهستانهای ما سبز خواهند شد و به خورشید خواهیم رسید
نوید صلواتی

پیوندهای روزانه
تیمچه نویدالدوله
حاج نوید Badoo! (عکسهای حاج نوید!)
یک قدم تا رهایی...
استاد علامه محمدتقی جعفری
Aol
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
پیوندها
دکتر فضل الله صلواتی
فرید صلواتی
نسیم عشق ,شمیم مریم(وحید صلواتی)
چار کلمه حرف حساب! (نعیم صلواتی)
حاج نوید 360
گالری عکس (ادهم صلواتی)
آخرین وداع
آوای بی هجا (حامد صلواتی)
پسرم مانی( مانی نازنازی صلواتی!!!)
بهترین بازیهای کامپیوتری(احمد حق زاده)
از من به تو (سیده مریم مصطفوی)
صدای سکوت (نسیم)
باز هم زندگی (زهرا امامی) سوفی
وارش (هستی)
عشق (نوید)
اینجا میتونی راحت زندگی کنی (رضا سلطانی)
حقایق پنهان (امیرحسین ابراهیمی)
لحظه های گمشده (سارینا)
روانی! (با عرض شرمندگی!)
میادین و مشاغل شهری
برگ بی برگی (نازنین جمشیدیان)
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم(گلبهار)
کیمیاگر (امین قربانی)
خداوندا... (نرسیس)
آبادان من ، ایران من (محمد خدری)
چرکنویس
محمد علی قانعیان
حجم ذهنی (سینا)
هموطن سلام ( مریم )
آزادی در تنهایی (سانا)
شعر و شور
گروه آموزشی داود نصریان
ترا من چشم در راهم ... (غریب آشنا )
کلاس عشق
Iranska Humanitarna Organizacija BIRDS
ساعت: 25 (مری)
هم نورد افق های دور
یک فنجان کافه میکس (محمدحسین حسینی)
نسیم صبا
تاوان عشق (رویا)
نگاه دار دلی را که برده ای به نگاهی...(ناقوس)
هفت اورنگ (سعید)
جمعی از دانشجویان کارشناسی روابط عمومی
حدیث دل
محمدرضا زادهوش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Haj Navid Salavati - Direct My Link is an SEO friendly web directory that offers free and paid advertising for quality sites. here to go to yahoo.
set as your home page !-- by MuBlog.metaarchivegroup.com --> Static IP Tracing Trace IP
 لینــک ســــازاضافه کردن لینک
webgozar code: