تبليغاتX
پرواز را به یاد آر
اول صبح ازل تا آخر محشر دمی...

مسئله توارث مبحث بزرگی است , بزرگی یا کوچکی افراد و ملل بسته بمیراثی است که از اجدادشان به آنها رسیده . البته مقتضیات محیط و تربیت هم دخالت دارد . آیا طرز فکر ما بیشتر نتیجه توارث است یا اثر تربیتی که  از جامعه گرفته ایم؟ شاید هر یک مؤدی دیگری بوده است .

فرزندانی که از ترکیب یک خانواده غیر متجانس تولید می شوند , چون همیشه منظره افتراق و وحشت را در مقابل دارند , از نجابت اخلاق و بلندی روح که تنها پرورده سرمشق عشق و ادب است محروم مانده ,ملتی را که تشکیل می دهند به سبب فقدان اخلاق کریمه , شئون عشق و حب قوم را که مستلزم رشادت و شجاعت و تحمل مصائب و فداکاری و بالاخره مولد سیادت و برتری است نمی شناسد .

شدت هر یک از احساسات سایرین را ضعیف می کند .

حاج نوید صلواتی

+ نوشته شده در  جمعه 29 آذر1387ساعت 13:22  توسط حاج نوید صلواتی | 

 

End of life (Haj Navid)1

به یاد یوسف  اوغلو

اکنون ساعت تنهایی و بی تو بودن است ,

در آسمان اختران میدرخشند و ماه پرتو افشانی می کند ,

بچه ها خیلی وقت است آرام گرفته اند ,

من مانده ام در تنهایی شب ,

و هنوز آرام نگرفته ام .

اکنون اشک ریختن را به دیدگان خود آموختم ,

که قطرات آن گردن بندی شوند ,

و بر گردن خجالتی و محجوب تو بیاویزند ,

و این هدیه من به تو ,

به هنگام جدایی بود .

بی آنکه دلقکی کنم ,

بتوانم تو را بخندانم ,

و بی آنکه نانی بدزدم , بتوانم سیرت کنم ,

و بی آنکه ستمی روا دارم ,

تو را به چشمه خورشید و همه روشنایی ها برسانم ,

و همه را احساس کنی .

و این روزها آرزو و خواست من بود .

کم و بیش میدانی ,

که اکنون نیات خیر خود را محاکمه میکنم .

بگذار پایان یابد , پایان یابد .

اکنون ساعت بدون با تو بودن است ,

سلام بر طلوعی که بی تو خواهد آمد .

آنان که کار داشتند , خیلی وقت است که رفته اند ,

تنها من در زنجیر شب اسیرم و چشم بر هم نگذاشته ام ,

بی آنکه سرم را به دیوار بکوبم , تو را بشناسم ,

راز درونت و اندیشه هایت را بدانم ,

بی آنکه گلخنده های لبانت خشک شوند .

و همه ساعات را, به همانگونه پر کنیم .

دیوانه وار بر خود برآشفتم ,

نفرین بر این تنهایی...

دیگر سیگار را,

به سه پاکت رسانده ام ,

باشد , باشد , هر چه باداباد!

 

حاج نوید صلواتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 14:2  توسط حاج نوید صلواتی | 
 بر گرفته از خاطرات ابلیس عاشق 

 Satan (Haj Navid)1

روح اندوهگین و از همه جا رانده شیطان بر فراز زمین گناهکار در پرواز بود- یادگارهای

شیرین و خاطرات روح بخش  روزگاران گذشته از نظرش میگذشت . یادگار ایامی که

 درامواج و هاله های نور غرق شده بود , روزگاری که ستاره های زیبای صحنه آسمان

 براو لبخند میزدند و او مانند فرمانده لشکری بزرگ یا فا تحی عظیم از برابر آنها گذشته

 زمزمه دلنشین تهلیل و تقدیسش در فضای مجاور منتشر میشد.

ایامی که بر کاروانهای مه و قوافل ابرهای حاشیه طلایی ,سر راه بسته و از آنها که از

  راههای   دور و سرزمینهای ندیده وبعید می رسیدند جریانات عوامل را سراغ میگرفت .

  در آن ایام شک و شبهه ای در قلبش راه نیافته و اغوای بشر و ضلالت مخلوق را پیشه

  نکرده بود . آیینه روحش صیقلی و چهره جانش زیبا و تابناک بود .

شیطان بر فراز زمین پرواز میکرد و خاطره های خوش روزگار دیرین ذاکره و حافظه اش

 را آزار میداد و روحش را مضطرب و پریشان کرده بود.

از روزگاری بس دیر و دور, مانند سرمستی که در شب تاریک در بیابانی موحش راه گم کرده

 و بلا شعور به هر سو می دود ,شیطان در فضای نامحدود عالم , در اقلیمهای حاره و متوسط ,

 در سطح دریاها و دامنه کوه ها , در حجره های معابد و غرفه های دیر ها و احیانا در مجالس

 درس و بحث علمی رفت و آمد داشت و با حوصله و طاقت خستگی ناپذیر به ادای وظیفه و

 ایفای عهدی که به گردن گرفته بود وقت میگذراند . شیطان از طرق و راههای متعددی که

  خارج از شمار است افراد بشر را در ژرفای ضلالت می افکند و احیانا مقدسین را که سخت

 از او پرهیز میکردند , از راه خود پسندی و منیت به جاده گمراهی می انداخت و کارشان را

 میساخت . بارها اتفاق افتاده بود که در صومعه ها با زاهدان منزوی به عبادت مشغول شده

  و آنقدر در خضوع و تضرع به درگاه خدا زیاده روی میکرد که زاهد تیره بخت از قلت بندگی

 و ضعف خود در طاعت شرمنده و نا امید شده دست از پرستش میکشید... آنوقت بود که شیطان

   یکی از عما ل خود را ملاقات کرده و خنده پرصدا از اعماق قلب میکرد و جست و خیزی

 چابک مینمود .

شیطان از آن دقیقه که از مقام قدس ساقط شده بود تا روزی که شرح خواهم داد , هرگز به

 چنین اضطراب روحی و پریشان فکری مبتلا نشده و میتوان گفت این طوفان هیجان و

 اضطراب هرگز در وجود او سابقه نداشت . شیطان در این روز در خود احساس خستگی کرده

 و از کار خود وامانده بود . یاد ایام سعادت و فرشته بودن ,جگرش را خون کرده و از پرواز

 در آسمان ناتوان شد.

 درصورتی که مایل به پیگیری داستان میباشید ادامه مطلب را در پایین کلیک کنید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 18:43  توسط حاج نوید صلواتی | 

                            Dream`s kid (Haj Navid) 1

هر روز او را در صف اتوبوس می دیدم,                

که بلیط را سفت در مشت گرفته است.                   

با چشمانی خواب آلود و پلک هایی خسته,

اگر دیده بر دیده ام میدوخت ,سر به زیر می افکند,

اسمش فاطمه بود

پدر و مادرش مرده اند,

خواهرش او را سر کار فرستاده است,

در درازنای راه چه رویاهایی پشت سر گذاشت ,

هر بار که سر بلند می کرد , همه میخندیدند,

طفلک , دخترکی با گیسوانی پریشان,

پای برهنه بر جاده , سردش است ,دستانش می لرزد.

دیگر او را در ایستگاه ندیدم , نگران شدم,

بعضی ها چیزهایی گفتند,نخست باور نکردم,

روزی به خیال آنکه در حیاط مدرسه است ,

در رویای روپوشی آبی فرو رفته بود ,

جسد کوچکش به ساحل رود نا آرام پهلو گرفته

تک خنده ها بر گوشه لبانش خشکیده,

آنچه میبینم را باور ندارم ,

صدا کردم : فاطمه , فاطمه ؟

چگونه میتوانستم فکر کنم دخترک میمیرد؟

دریغا, این روز سیاه به من نشان داد ه شد ,

ای صاحب دنیای تاریک !

اگر من قوانین شوم ترا میدانستم...

                       Dream`s Kid (Haj Navid)2 

 

دخترک در آغاز بهار خود به خزان رسیده بود...

 

(براساس واقعیت شخصی)

حاج نوید صلواتی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 8:59  توسط حاج نوید صلواتی | 
 

Love (timcheh)1

 

عشق مانند مواد ملتهبی که در دل زمین موجود است , در دل آدمی در غلیان است,منتها خود نمی دانیم جرقه ای لازم است که آنرا منفجر کند و برای اینکار هیچ چیز مؤثر تر از حسادت نیست . وقتی آدمی به درجه عشق خود متوجه می شود , که پای رقیبی به میان بیاید . آنوقت است که آتشهای پنهان شعله ور می شود و خرمن هستی را  می سوزاند .

از عجایب عشق آنکه رنجش چندان مطبوع است که عاشق میل میکند هر لحظه بر شدت آن بیافزاید و سعی دارد آنچه از عملیات و خیالات معشوق سبب آشفتگی و کدورت خاطرش می شود را کشف نماید . هزار دلیل بر بی مهری او فرض مینماید و درد خود را صد چندان میکند . ولی لذت میبرد ,بدلیل آنکه انسان در هر موقع از چیزیکه باعث رنج میشود گریزان است , مگر در اینحال که آنرا به اراده خود فراهم می آورد و هم شکایت میکند زیرا تصور میکند پیش آمدی بوده است ضروری  و نمی توانسته از آن جلوگیری کند .

راستی که در اینحال فرصت تفکر و پیش بینی محال است , یعنی آنجا که قوه حساب به جا باشد , عشق وجود ندارد . در عین حال هیچ موضوعی برای کینه جویی مهمتر از رقابت در عشق نیست و در ضمن حال هیچ دشمنی و کینه ای بی منطق تر از این نمی شود ,زیرا در اینجا مایه نزاع مرغی است آزاد که به میل خود در گلزار محبت بر سر هر شاخه ای که بخواهد می نشیند و اگر ایرادی باشد بر میل و اراده معشوقه وارد است نه بر موقعیت رقیب, و هم موقعیت رقیب و هم وجود رقیب مغتنم است , چون قیمت عشق و درجه عنایت معشوقه را معلوم می کند . ولی عشقی که از منطق استمداد کند دروغگو است .

 حاج نوید صلواتی

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 آذر1387ساعت 10:4  توسط حاج نوید صلواتی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دیوانه سرم در کوه ها,
شامگاهان از مرزها میرسد,
نمی دانم بی نصیبی من از زمستان است, یا از باران یا از عشق.
اشکریزان و اشکریزان,
کوهستانهای ما سبز خواهند شد,
شب سیاه را به بند خواهیم کشید,
خواهی دید.
در آغاز بهار کار خود را به پایان بردم,
بر پیشانیم جنگ نوشته شده است,
آیا از زمستان زودرس است یا از بهار و یا از عشق؟
اشکریزان و اشکریزان,
کوهستانهای ما سبز خواهند شد و به خورشید خواهیم رسید
نوید صلواتی

پیوندهای روزانه
تیمچه نویدالدوله
حاج نوید Badoo! (عکسهای حاج نوید!)
یک قدم تا رهایی...
استاد علامه محمدتقی جعفری
Aol
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
پیوندها
دکتر فضل الله صلواتی
فرید صلواتی
نسیم عشق ,شمیم مریم(وحید صلواتی)
چار کلمه حرف حساب! (نعیم صلواتی)
حاج نوید 360
گالری عکس (ادهم صلواتی)
آخرین وداع
آوای بی هجا (حامد صلواتی)
پسرم مانی( مانی نازنازی صلواتی!!!)
بهترین بازیهای کامپیوتری(احمد حق زاده)
از من به تو (سیده مریم مصطفوی)
صدای سکوت (نسیم)
باز هم زندگی (زهرا امامی) سوفی
وارش (هستی)
عشق (نوید)
اینجا میتونی راحت زندگی کنی (رضا سلطانی)
حقایق پنهان (امیرحسین ابراهیمی)
لحظه های گمشده (سارینا)
روانی! (با عرض شرمندگی!)
میادین و مشاغل شهری
برگ بی برگی (نازنین جمشیدیان)
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم(گلبهار)
کیمیاگر (امین قربانی)
خداوندا... (نرسیس)
آبادان من ، ایران من (محمد خدری)
چرکنویس
محمد علی قانعیان
حجم ذهنی (سینا)
هموطن سلام ( مریم )
آزادی در تنهایی (سانا)
شعر و شور
گروه آموزشی داود نصریان
ترا من چشم در راهم ... (غریب آشنا )
کلاس عشق
Iranska Humanitarna Organizacija BIRDS
ساعت: 25 (مری)
هم نورد افق های دور
یک فنجان کافه میکس (محمدحسین حسینی)
نسیم صبا
تاوان عشق (رویا)
نگاه دار دلی را که برده ای به نگاهی...(ناقوس)
هفت اورنگ (سعید)
جمعی از دانشجویان کارشناسی روابط عمومی
حدیث دل
محمدرضا زادهوش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Haj Navid Salavati - Direct My Link is an SEO friendly web directory that offers free and paid advertising for quality sites. here to go to yahoo.
set as your home page !-- by MuBlog.metaarchivegroup.com --> Static IP Tracing Trace IP
 لینــک ســــازاضافه کردن لینک
webgozar code: