![]() |
![]() |
|
| اول صبح ازل تا آخر محشر دمی... |
|
اگر دیگری را مامور کنیم به چشم خود برای ما عینک بخرد , مورد مضحکه و تعجب واقع میشویم , ولی جفت و همراه سفر زندگانی را که سعادت و نکبت ما منوط به موافقت اخلاقی او است و از راست یا کج آمدن او , دنیا به نظر ما روشن یا تاریک مینماید , دیگری به سلیقه و نظر خود برای ما انتخاب میکند و در انظار امری طبیعی به نظر می آید ! در هر مورد قمار و بخت آزمایی مذموم است الا در قمار سعادت! جای تعجب است! به هر حال در مقابل اینهمه رنج و تعبی که در طبیعت ما قرار داده شده , در عوض اینهمه دردی که از دوا نشدن آرزوهای نامحدود خود تحمل می کنیم , تنها نعمت عشق را به تلافی برای ما میسر داشته اند . وای بر کسیکه از این تنها نعمت نیز محروم باشد! آری من از این ودیعه هیچوقت کامیاب نشده ام و از این سرچشمه سعادت یک قطره هم ننوشیده ام . همه عمر این احتیاج را در اعماق قلب خود حس کرده , ولی هیچگاه در خارج به خود صورتی نگرفته . خداوند را دیدم ولی درک نکردم چون عشق به معبود را درک نکرده ام.ولی دلخوشیم به این است که دوست داشتن را فراموش نکرده ام. آن مونسی که از لطف و محبت , اضطراب قلبم را تسکین دهد و همفکری که با مرغ روحم در آسمانها هم پرواز شود , نصیب من نشد . بعضی وقتها به من گفتند , کسی که عشق زمینی نداشته باشد قادر به درک عشق حقیقی نیست ولی به نظر من وقت گذرانیهای زمینی است که انسان را از دریافت عشق آسمانی باز می دارد. چون عشق به ماده غیر قابل اتصال به مجردات است .و مشغول شدن به ماده ما را از دریافت پالسی از جانب مجردات باز می دارد. در دنیا ی مجازی از نظر من عشقی وجود ندارد و همه دوست داشتن است وبس. عشق واقعی یعنی درک زیبایی وجود با تمام وجود.یعنی فنا... فنا شدن برای چیزی که فناپذیر نیست. عمرم میگذرد و دیگر این آرزو همان در خیال صورت خواهد یافت . اگر از این حرمان بدبختم تقصیر کسی نیست . ایراد بر من است که خود را از حلقه واقعیات خارج کرده و از مجرای فکر عمومی بیرون شده ام . این آرزوی من در اینجا عملی نیست و برای هیچکس انجام نمی شود . برای چه زنده ام؟ منکه از زندگانی لذت نمیبرم؟ گویا همان حفظ حس حیات مرا به ادامه زندگانی وا میدارد . ولی خودم خیال میکنم برای انجام تکلیف زنده ام .
حاج نوید صلواتی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 23:23 توسط حاج نوید صلواتی |
|
|
باد تابستان وزید و همه چیز را با خود همراه کرد . درختان با حقارت شاخه های خود را به زمین سائیدند . بامها از جا کنده شدند و بناهای نیمه تمام فروریختند . اما همراه آنها بسیار چیزهای دیگر نیز از میان رفتند که هیچکس بدانها پی نبرد . آشیانه های پرندگان که مردمان از وجود آنها در میان شاخ و برگ درختان خبر نداشتند ,ناپدید شد. امیدهای ناپیدا نیز که در دلها پنهان بود، حال خود را به نومیدی سپرد . باد تابستان , نیمه شب وزید و خواب و آرامش شامگاهان را زیر قدمهای خود لگد کرد . بامدادان , خورشید سربرزد و بر منظره دشت پهناور که از این غارتگری باد نیمه شب خسته و کوفته بود نگریست . همه جا خاموش و آرام بود , اما کودکان همچنان سراغ باد را میگرفتند تا بادبادکشان را بهوا بالا برد . حاج نوید صلواتی
دوستان گرامی "پابلو نرودا" به پیوست است. تنها ببینید و گوش کنید به تک تک واژه ها و لحظه ها... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 14:45 توسط حاج نوید صلواتی |
|
|
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد ؟ من تصور می کنم اگر نتیجه مطالعه وتفکر غالب شدن در سختیها نباشد ,چرا باید رنج تحصیل بکشیم . دل دانا باید مثل دریا باشد که هر چه در او بریزند پنهان شود . معیار دانش و عقل آن است که از سیل بلایا متزلزل نشود و بر هر اشکالی غالب بیاید . تحمل سختی با جبهه گشوده , مغلوب کردن آن حساب میشود . گر چه انسان نباید هیچوقت تصور یا حس سختی بکند . باید سعی کرد که خوشی یا ناخوشی در وجود ما یک اثر بکند . بفرض محال که انسانی بتواند در مقابل هر گونه پیش آمد آسوده و ساکت بماند ,نه از خوشی مسرور شود و نه از سختی ملول , مرده ایست که هنوز بدنش از کار نایستاده و وسیله ای است که برای مقاصد دیگران به کار میرود . باید قوه احساس را بعادت و مشق چنان ظریف کرد که مثل ترازوی کیمیاگران از غباری متأثر شود , حواس پنجگانه را باید تقویت کرد نه تخدیر . چشم باید زیبایی و زشتی موجودات را از زیر هزاران پرده و مانع ببیند , گوش باید از وزش نسیم آهنگ موسیقی بشنود . بالاخره قوه عاقله باید همه این تأثیرات را دریافته از هر چه باشد نتیجه نیکو گرفته ,مثل جواهر به خزینه تجربیات بسپارد . انسان زنده خوب است متأثر بشود , کمال ما مربوط به تندی احساسات ما است . بهترین دارایی در این دنیا فهم گشاده و ادراک سریع است . مشق عدم تأثر , ما را کور و کر میکند و مارا از دریافت لذایذ باز میدارد . تحصیل ادبیات و علوم برای بسط ذهن ما است تا بهتر حس کنیم و بیشتر متأثر شویم . از این است که دانشمند فقیر ,خوشبخت تر از دولتمند بی کمال است . اما البته چون به قضاوت دماغ ما که پرورده این زندگی اجتماعی است ,مقدار خوشی در دنیا در مقایسه با ناخوشی خیلی ضعیف است, ناچار بیشتر احسساسات ما باعث ملال و کدورت میشود . منتها باید مشق کنیم که از تحمل ناملایمات هم لذت ببریم و روح خود را نمو و تعالی بدهیم ودر آخر این نیم شعر را می آورم که: «ساقیا باده بده شادی آن کین غم از اوست» . حاج نوید صلواتی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 16:29 توسط حاج نوید صلواتی |
|
|
بی تو روزها را پایانی نیست , آیا می دانی؟ هیچ در خلوت خود مرا یاد می آوری؟ چنان تنها ماندم , تنها ماندم , آیا می دانی؟ برایت ترانه ها سرودم آیا هیچ به گوش تو رسید؟ کتابها نوشتم آیا به دست تو رسید؟ سالها گذشت ویارایی خروج از آنجا در تو نیست, تو که دست و پایت را بسته اند فرار نمی کنی پرنده ای شدی در آسمان و به پرواز در نیامدی, رود شدی , چشمه شدی ولی نخروشیدی , کودکی شدی در کوچه وخیابان , ولی بازی نکردی , زاده شدی , بزرگ شدی , ولی زیستن نتوانستی , سالها گذشت ویارایی خروج از گذشته ها در تو نیست , تو که حتی پاییز را ندیده ای حاج نوید صلواتی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 مهر1387ساعت 15:19 توسط حاج نوید صلواتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دیوانه سرم در کوه ها,
شامگاهان از مرزها میرسد, نمی دانم بی نصیبی من از زمستان است, یا از باران یا از عشق. اشکریزان و اشکریزان, کوهستانهای ما سبز خواهند شد, شب سیاه را به بند خواهیم کشید, خواهی دید. در آغاز بهار کار خود را به پایان بردم, بر پیشانیم جنگ نوشته شده است, آیا از زمستان زودرس است یا از بهار و یا از عشق؟ اشکریزان و اشکریزان, کوهستانهای ما سبز خواهند شد و به خورشید خواهیم رسید نوید صلواتی |
| پیوندهای روزانه |
|
تیمچه نویدالدوله حاج نوید Badoo! (عکسهای حاج نوید!) یک قدم تا رهایی... استاد علامه محمدتقی جعفری Aol آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|
set as your home page
!-- by MuBlog.metaarchivegroup.com -->
|