![]() |
![]() |
|
| اول صبح ازل تا آخر محشر دمی... |
|
کیکی به تماشای یکی از ساعتهای بزرگ رفت و با کمال تعجب مشاهده نمود که چرخهای خرد و درشت هر کدام به نوبه خود می چرخند و یکدیگر را حرکت می دهند. گفت:این از آیین عدالت دور است که رقاص ساعت همیشه بدوران سریع خود مشغول باشد و دقیقه ای از ادای وظیفه آرام نگیرد، و شماها باین آهستگی و تانی حرکت می کنید. اوروز و شب در زحمت است و شما به راحتی و آسایش عادت کرده اید.این چه انصافی است که یکی در هر دقیقه چندین دفعه دور بزند و دیگری دوره خودش را در یک ساعت تمام کند! چرخها گفتند: جنابعالی ملتفت نیستید.اگر ماها به این ترتیب رفتار نکنیم نتیجه حاصل نمی شود و مقصود از ساختن این اسباب و براه انداختن این آلات که تعیین وقت است از بین می رود. کیک برآشفت و گفت: شما به تن پروری آموخته شده اید و این عذرهای ناموجه را برای غرض رانی خودتان اختراع کرده اید. این ظلم است،من باید رفع ظلم کنم. اگر انجام این کار محتاج بریختن خون متهم باشد به آن اقدام خواهم نمود! پس از این حرف، سپندوار از جای برجست و خود را بمیان چرخها انداخت و فریاد کرد: زنده باد « آنارشیسم »! گردش ادوات ساعت کیک را فی الفور کشت و قطعه قطعه ساخت. کیک از این شجاعت فایده ای نبرد و کاری صورت نداد. تمام امورات در محور خود برقرار بود. فقط به خاطر این تهور بیجا پانزده دقیقه نظام ساعت مختل گردید! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 تیر1387ساعت 10:52 توسط حاج نوید صلواتی |
|
|
گور به گل سرخ گفت: ای گل عاشقان با قطره های اشکی که هر شب از دیده سحرگاهان بر چهره تو می ریزد چه می کنی؟ گل گفت: ای گور تیره من این اشکها را در درون سایه آرام آرام بصورت عطر و عسل در می آورم و تحویل مردمان می دهم. گل گفت:حال تو بگو با آنچه پیوسته در کام خود فرو می بری چه می کنی؟ گور گفت:ای گل! من نیز از هر روحی که بمنش می سپارند فرشته ای می سازم وبه آسمانش می |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 تیر1387ساعت 10:51 توسط حاج نوید صلواتی |
|
|
برای اینکه کمتر رنج ببریم باید کمتر احساس کنیم و کمتر بفهمیم و قوه تصور و تحلیمان هم کمتر کار کند. نوید
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 تیر1387ساعت 20:46 توسط حاج نوید صلواتی |
|
|
تنها وسیله جلوگیری از رسیدن دسته های بشری به سعادت، گماشتن اشخاص نامتناسب بر کارهاست. سرچشمه بدبختیهای بشر همینجاست. نوید
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 تیر1387ساعت 20:24 توسط حاج نوید صلواتی |
|
|
احترام ظاهر را ملاک نباید دانست چون احترامی که به زورمندان میشود یا از ترس است یا از طمع. نوید
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 تیر1387ساعت 20:21 توسط حاج نوید صلواتی |
|
|
برای فرمانروایی نباید به مردم فرست فکر کردن داد. نوید
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 تیر1387ساعت 20:19 توسط حاج نوید صلواتی |
|
|
آزادی آن دقایقی است که خود را فراموش میکنیم. نوید
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 تیر1387ساعت 20:18 توسط حاج نوید صلواتی |
|
|
قشنگی خجالتی که از مقایسه اقبال خود با فلاکت دیگران میبریم. نوید
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 تیر1387ساعت 20:17 توسط حاج نوید صلواتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دیوانه سرم در کوه ها,
شامگاهان از مرزها میرسد, نمی دانم بی نصیبی من از زمستان است, یا از باران یا از عشق. اشکریزان و اشکریزان, کوهستانهای ما سبز خواهند شد, شب سیاه را به بند خواهیم کشید, خواهی دید. در آغاز بهار کار خود را به پایان بردم, بر پیشانیم جنگ نوشته شده است, آیا از زمستان زودرس است یا از بهار و یا از عشق؟ اشکریزان و اشکریزان, کوهستانهای ما سبز خواهند شد و به خورشید خواهیم رسید نوید صلواتی |
| پیوندهای روزانه |
|
تیمچه نویدالدوله حاج نوید Badoo! (عکسهای حاج نوید!) یک قدم تا رهایی... استاد علامه محمدتقی جعفری Aol آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|
set as your home page
!-- by MuBlog.metaarchivegroup.com -->
|